السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

382

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

نمايندگان گروه‌هاى مرتدين كه از مدينه برگشتند ضعف و قلت مسلمانان مدينه را به افراد قبايل خويش گوش‌زد نمودند و آنان را به جنگ مسلمانان تحريك و تطميع كردند و براى حمله نمودن به مركز اسلامى آماده‌شان ساختند . وقتى ابو بكر از جريان اطلاع يافت ، على ( ع ) ، طلحه ، زبير و ابن مسعود را بر گذرگاه‌هاى مدينه گماشت تا از حملهء ناگهانى انقلابيون جلوگيرى كنند و به مردم مدينه نيز دستور داد كه همه در وقت نماز جماعت در مسجد پيامبر حاضر شوند ، و به آنها گفت : مردم مدينه ! قبايل و عشاير اطراف شهر شما به كفر و ارتداد گراييده‌اند و نمايندگان آنان ضعف و قلّت افراد شما را از نزديك مشاهده نموده ، جرأت بيشترى به هم رسانيده‌اند و اينك به سوى شما پيشروى مىكنند و پس از يك روز راه‌پيمايى به شما خواهند رسيد و معلوم نيست كه در روز به شهر حمله كنند يا شبانگاه ، پس شما هم آماده جنگ باشيد . سه روز از اين جريان نگذشته بود كه لشكر انبوه مرتدين حمله خويش را شبانگاه به مدينه آغاز نمودند ، بدين گونه كه گروهى را به عنوان نيروى ذخيره و پشتوانه لشكرشان در زمين « ذى حسى » متمركز ساختند و گروهى هم به مدينه حمله‌ور شدند ، چون به گذرگاه‌هاى مدينه رسيدند با افراد جنگجو و رزم‌آورى كه ابو بكر گماشته بود رو به رو گرديدند و از ورود آنان به مدينه جلوگيرى به عمل آمد و موضوع به اطلاع ابو بكر رسانده شد . وى به پاسداران گذرگاه‌ها دستور داد كه در محل مأموريت خويش پابرجا باشيد و استقامت به خرج دهيد تا نيروى كمكى به شما برسد . آن گاه ابو بكر با همان افرادى كه در مسجد بودند بر شتران آبكش « 1 » سوار شده و به سوى دشمن شتافتند و آنان را تا « ذى حسى » به عقب راندند ولى به « ذى حسى » كه رسيدند نيروى ذخيرهء دشمن كه در همان جا مستقر بود به كمك لشكر شكست خورده خود برخاستند و مشك‌هاى خالى را كه قبلًا بار كرده و طناب‌هايى در درون آنها انداخته بودند و صداهاى مهيب و هولناكى از آنها

--> ( 1 ) . سيف مىخواهد بگويد : چون مسلمانان شتران سوارى و اسب سوارى نداشتند لذا بر شتران آبكش سوار شدند و به جنگ مرتدين رفتند .